نام «زهرا رهنورد» برای بسیار یادآورنام مهندس میرحسین موسوی است. شخصیت ممتاز، پیوند دیرپای این دو و هشت سال نخست وزیری میرحسین این دو شخصیت را در صدر توجهات افکار عمومی قرار داد و باعث شد که هر یک یادآور دیگری باشند. گرچه رهنورد برای همگان نامی آشناست. اما بیراه نیست که برای شناخت بیشتر رجوع کنیم به هشت سال قبل و مراسمی که در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی به انجام رسید.

چهارشنبه 30 اردیبهشت سال 1383، مراسمی در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی به منظور نکوداشت خانم دکتر زهرا رهنورد و تجلیل از فعالیت‏های طولانی و گسترده علمی، فرهنگی، هنری و سیاسی ایشان برگزار شد. 

شرکت اندیشمندان، اساتید دانشگاهها، شخصیت‏های سیاسی و مسئولان کشوری و دانشجویان دکتر رهنورد که برخی‏شان به مقام استادی هم رسیده بودند از یک سو و حضور دختران و نوه‏های شیرین و پدر و مادر پیر و قابل احترام دکتر رهنورد از دیگر سو بر صمیمیت مراسم ‏افزود. 

به گزارش قلم نیوز آنچنان که عصمت گیویان نوشته است در بخشی از این مراسم زهرا رهنورد لب به سخن گشود و خود را چنین توصیف کرد:

من نه هنرمندم، نه محققم و نه آنچه دوستان با دیده لطف در من یافتند. من فقط با چشم‏هایم گل دیدم و چیدم و عرضه داشتم و هر آنچه هست لطف اوست. زیبایی اوست ... شخصیت من تحت تأثیر سه زن، ابتدا مادربزرگ استثنایی‏ام، مادر و خاله‏ام ساخته شد. «مادربزرگ» به سه زبان سخن می‏گفت و من مخاطب بودم و باید مفهوم را درمی‏یافتم. زبان قرآن و روایات، زبان حافظ و سعدی و مولوی و زبان ضرب‏المثل. «مادر» مهربانم که با شجاعت، سلحشوری، آزادی‏خواهی و فداکاری بخش دیگری از شخصیت مرا ساخت. خاله که مظهر دانش بود، او تحصیل‏کرده و فرانسه‏دان بود. دبیر ادبیات فارسی و فرانسه و از همه مهم‏تر او مادر نخستین استاد من اکبر امیرنظام (شاگرد استاد کمال‏الملک) بود. امیرنظام خط، مینیاتور، نقاشی آب‏رنگ، رنگ روغن و بخشش و بزرگی را خوب می‏دانست.

شغل پدرم که یک نظامی معترض و ناسازگار با رژیم بود نیز سبب شد تا حضور در جاده‏های صعب و گردنه‏های هولناک و شهرهای مختلف، مرا آماده یک زندگی پر فراز و نشیب کند. چهار گوشه ایران و بعد از آن چهار گوشه جهان از نیویورک تا دهلی و پاریس و آفریقا همه و همه مرا آموخت که هر غیر ممکنی را باور کنم. این همه سفر و کنده‏شدن‏ها و بی‏قراری‏ها مرا چون ذره کاهی بدون وزن و مقدار و به کلیه تعلقات بی‏وفا کرد و آماده شدم تا «نداشتن و نخواستن» را مرام خود کنم. فصل ازدواج فرا رسید. با همسرم قرار گذاشتیم که «نخواهیم و نداشته باشیم». زندگی‏ام می‏رفت و شکل می‏گرفت. در نظام تربیتی خانواده که به نحوی مساوات بین فرزندان رعایت می‏شد و البته عواطف شدیدتری نسبت به دختران اهدا می‏شد آموختم عدالت‏طلب، علم‏جو و ستاینده هنر باشم.

دوران دانشجویی که همزمان با تأهل و مادر شدن من بود، با حمایت خانواده کامل و کامل‏تر می‏شدم. بعد از برگزاری نمایشگاههای متعدد از نقاشی‏هایم با مطبوعات و حسینیه ارشاد آشنا شدم و در پرتو شخصیت‏های بزرگی چون استاد مطهری، شریعتی قدم به قدم پیش می‏رفتم که حسینیه ارشاد تعطیل شد و من احساس کردم با آن اطلاعاتم نمی‏توانم همه محتوای ذهنم را بیان کنم. پس خواندم و خواندم و خواندم.

پس از لیسانس مجسمه‏سازی و فوق لیسانس در هنر و دکترای علوم سیاسی ادامه دادم و حالا هم امیدوارم تأویل همان خوابی باشم که مادرِ جوانم هنگامی که مرا باردار بود دیده بود. او با همه جوانی و پاکی‏اش در یک حیاط سنتی که پنجره‏های رنگین اتاق‏های پنج دری محاصره‏اش کرده بود، کنار یک حوض گرد با کاشی‏های آبی و داربستی پربرگ زیر سایه‏های افلاطونی، آن خواب را دیده بود که «قرآنی از آسمان بر دامنش فرود آمد.» ان شاءاللّه‏.
 

در بخش دیگری از این مراسم مادر محترم ایشان به ایراد سخن پرداخت و در باره ایشان چنین گفت:

همان طور که حضرت امام(ره) فرموده بودند که از دامن زن مرد به معراج می‏رود می‏خواهم بگویم علاوه بر آن با تربیت درست و سعی و تلاش، زن هم می‏تواند به مقام‏های والا برسد. مربی باید دامنی پاک و مطهر و تربیت شده داشته باشد. من در تمام لحظات تربیت فرزندانم، جده‏ام را به کمک و گواه می‏گرفتم تا آنها را آن گونه بپرورم که خداوند و ایشان خشنود باشند. من از همه فرزندانم راضی هستم و همه‏شان را تبلور و تجسم خواسته‏های بحق و الهی خودم و پدرشان می‏دانم. معتقدم که فرزندان با تربیت درست در خانه و بعد هم در مدرسه و حضور اساتید و بزرگانی تأثیرگذار در فامیل می‏توانند در زندگی راه صحیح را انتخاب کنند. خاطره‏ای از کودکی دکتر به خاطر دارم که بارزترین‏مشخصه ایشان دقت و کنجکاوی بود. ایشان قبل از مدرسه وقتی که 3 یا 4 سال داشت به نوشتن علاقه‏مند بود. هر گاه من را می‏دید که کاری انجام نمی‏دهم اصرار پشت اصرار که «آلابیشتار» کنیم. منظورش از «آلابیشتار» نوشتن بود. یعنی حالاییا نوشتن را تمرین کنیم.

شکل حروف را قبل از مدرسه رفتن می‏شناخت و تمرین می‏کرد. عکس و تصویر کتاب‏ها را آنچنان می‏نگریست که گویا می‏تواند منظور آن نوشته‏ها را بخواند و بفهمد.

هر بار که در جلسات سخنرانی ایشان حضور داشتم به این فکر بیشتر پی می‏بردم که فرزندانم یک موهبت الهی هستند. یک لطف خدایی و باارزش.
 

رابطه من با فرزندانم بسیار خوب و متقابل است. درست است که من راهنمای آنها بودم اما آنها هم به من، فکرِ روز و افکار مترقی را منتقل می‏کنند. من ممنون فرزندانم هستم که اگر نتوانستم مطابق آنها با اطلاعات جدید هماهنگ باشم، آنها با مشورت با من انتقال‏دهنده افکار مترقی بودند. به عنوان یک مادر همیشه امنیت و حمایت خانواده را به آنها ارزانی داشته‏ام و در تمام مدتی که فرزندان خانم دکتر کوچک بودند و ایشان فعالیت بیشتری در بیرون از خانه داشتند من مراقب بچه‏ها و خانه‏شان بودم تا مادرشان با خیال راحت و فراغت بیشتری به فعالیت‏هایش برسد و کانون خانواده محکم و استوار و گرم بماند. از میان فعالیت‏های هنری خانم دکتر به «مجسمه مادر» بسیار علاقه دارم. وقتی که کارشان هنوز در منزل بود با تهیه روپوش و لباسی برای مجسمه از آن محافظت می‏کردم. دعای خیر من بدرقه راه همه عزیزانی که در جهت رضایت خداوند سبحان و رحیم گام برمی‏دارند.

اما این همه چیزی نیست که باید درباره رهنورد گفت. او در طی دوران فعالیت خود در پس از انقلاب مسئولیت هایی داشته که برخی از آنها در زیر می آید:

ـ مشاور سیاسی رئیس‏جمهوری

ـ رئیس گروه هنر سازمان سمت

ـ عضو پیوسته فرهنگستان هنر

ـ عضو شورای تحصیلات تکمیلی

ـ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران

ـ عضو شورای فرهنگی کشور با حکم رئیس‏جمهوری

ـ عضو کمیسیون ملی یونسکو با حکم وزیر علوم

ـ عضو شورای سیاستگذاری بنیان نقاشی

ـ عضو انجمن زنان هیئت علمی دانشگاههای تهران

ـ داور فینال نقاشی جهان اسلام

ـ روزنامه‏نگار و سردبیر مجله راه زینب

ـ عضو شورای عالی آموزش و پرورش با حکم رئیس‏جمهوری

ـ سردبیر مهمان نشریه انگلیسی زبان بین‏المللی «هنرهای جهان اسلام، به ویژه ایران»

ـ عضو انجمن نقاشان ایران

ـ ریاست دانشگاه الزهراء(س)

ـ عضویت در کمیته علمی «سیمنار بین‏المللی زن در ادوار مختلف تاریخ ایران»

اما این زن هنرمند در طی این دوران به ارائه آثار هنری و تالیفاتی نیز پرداخت بخشی از این آثار را در زیر می‌خوانید:

کتاب‏ها:

ـ همراه با قیام موسی

ـ همگام با هجرت یوسف

ـ طلوع زن مسلمان

ـ پیام حجاب زن مسلمان

ـ ریشه‏های استعماری کشف حجاب

ـ داستان‏های علی و مش مدینه (قصه کودکان)

ـ پشت جبهه هم سنگر است (قصه کودکان)

ـ حکمت هنر اسلامی

ـ هنر، عشق، زیبایی

ـ طوفان‏ها و لاله‏های شهریور

ـ سوگواری در حرا

ـ زیبایی حجاب و حجاب زیبایی

ـ زینب زمانه

ـ مشبک (اصول و مبانی هنر سنتی)

ـ طرح ملی تاریخ هنر ایران در دوره اسلامی (5 جلد)

ـ دولت ملی در اندیشه اندیشمندان عرب و شبه‏قاره (پایان‏نامه کارشناسی)

ـ دولت ملی (پایان‏نامه دکترا)

ـ سفرنامه سفر به دیار زنان بت

ـ موضع‏گیری طبقات در فرآیند انحطاط جامعه

ـ نقد زیباشناسی در اسلام، مسیحیت و مارکسیسم

* *

مقالات:

ـ جایگاه و نقش زنان در ادبیات انقلاب اسلامی

ـ مادر، اسطوره همیشگی هنر

ـ مجسمه‏سازی در اسلام

ـ عشق در نگارگری ایران (مینیاتور) با تکیه بر نقش زن

ـ هنر اسلامی و ضرورت نوآوری

ـ بررسی قصه خسرو و شیرین

ـ نوآوری خوشنویسی در روند مراسلات، تجارت، تبلیغات

ـ نقش زن در میراث معنوی

ـ تأثیر تنوع بر مقولات جنسیت، هنر و مذهب در روند نقد فمینیسم اسلامی

ـ زن، هنر و گفتگوی تمدن‏ها با تأکید بر معنویت و تأثیر نقش ایزدبانوها در روند تاریخ

* *

مجسمه‏ها:

ـ مجسمه «مادر» از جنس برنز

ـ مجسمه «ظهر عاشورا» از جنس آهن

ـ مجسمه «به یاد عاشورا» از جنس آهن

ـ مجسمه‏های «شیشه به روایت عشق» از جنس شیشه، آهن، مس

پرفسور زهرا رهنورد زنی است که پا به پای میرحسین در عرصه کار و زار فعالیت کرد و ذره‌ای از ماحصل خدمات او به کشور و نظام را پیشتر خواندید.

اما رهنورد هم اکنون هم پا به پای میرحسین موسوی و پس از اعلام کاندیداتوری او در تلاش است تا عرصه جدیدی را بگشاید و آینده‌ی درخشانی را برای کشور رقم بزند.

او زنی است فرهیخته از تبار هنرمندان.